ادبی battle, fight, combat, conflict, engagement, encounter, skirmish, affray, donnybrook
battle
fight
combat
conflict
engagement
encounter
skirmish
affray
donnybrook
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
هر کسی را که میبینی، درحال جنگیدن در کارزاری است که تو هیچ از آن نمیدانی.
Everyone you meet is fighting a battle you know nothing about.
اعتراضها، بخشی از کارزار آنها برای متوقف کردن پروژهی ساختمانی بود.
The protests were part of their engagement to stop the construction project.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «کارزار» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/کارزار