همچنین میتوان از bad lot ،bad apple یا bad actor بهجای bad egg استفاده کرد.
قدیمی آدم بدذات، آدم بدجنس، آدم حراملقمه، آدم بهدردنخور، آدم خرابکار، آدم ناباب، آدم متقلب، آدم بیوجود
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Don't go into business with him—he's a bad egg.
با او وارد کسبوکار نشو؛ او آدم بدجنسی است.
Everyone warned me that Mark was a bad egg, but I didn't listen.
همه به من هشدار دادند که مارک آدم حراملقمهای است، اما گوش نکردم.
You can't change a bad egg; it's better to cut ties early.
نمیتوانی آدم بهدردنخور را تغییر دهی؛ بهتر است زود رابطه را قطع کنی.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «bad egg» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bad egg