آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Brushoff

معنی brushoff | جمله با brushoff

noun

(عامیانه) مرخص کردن (به‌طور غیرمترقبه و زننده)، دست به سر کردن، از شر کسی راحت شدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

to give someone the brushoff

به کسی بی‌محلی کردن

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت brushoff

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «brushoff» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brushoff

لغات نزدیک brushoff

پیشنهاد بهبود معانی