Contemporize

American: kənˈtempəˌraɪz British: kənˈtempəraɪz
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

verb - transitive verb - intransitive
هم‌زمان کردن یا شدن، هم‌عصر کردن یا شدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد contemporize

  1. verb arrange or represent events so that they co-occur
    Synonyms:
    synchronize synchronise contemporise

ارجاع به لغت contemporize

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «contemporize» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/contemporize

لغات نزدیک contemporize

پیشنهاد بهبود معانی