کارهای روزانه، کارهای روزمره
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I check my email as part of my daily routine.
من بهعنوان بخشی از کارهای روزمرهام، ایمیلم را چک میکنم.
Exercise is the most important part of her daily routine.
ورزش مهمترین بخش کارهای روزمرهی اوست.
Changing a small habit can improve your daily routine.
تغییر یک عادت کوچک میتواند کارهای روزمرهی شما را بهبود بخشد.
A consistent daily routine helps children feel secure.
برنامهی منظم کارهای روزانه به کودکان کمک میکند که احساس امنیت کنند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «daily routine» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/daily-routine