Fall On One's Feet

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

idiom
انگلیسی بریتانیایی از موقعیت دشوار جان سالم به در بردن، به‌خوبی از پس مشکلات برآمدن، در شرایط سخت موفق شدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
- Despite losing his job, he managed to fall on his feet and start a successful business.
- باوجود از دست دادن شغلش، توانست به‌خوبی از پس مشکلات برآید و کسب‌وکار موفقی را راه‌اندازی کند.
- Rozhina faced many setbacks, yet she always finds a way to fall on her feet eventually.
- روژینا با موانع زیادی روبرو شد، اما او همیشه برای جان سالم به در بردن از موقعیت‌های دشوار راهی پیدا می‌کند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد fall on one's feet

  1. idiom to emerge from a difficult situation in a fortunate or successful manner

ارجاع به لغت fall on one's feet

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fall on one's feet» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fall-on-ones-feet

لغات نزدیک fall on one's feet

پیشنهاد بهبود معانی