فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fluoridate

ˈflʊr- / / ˈflɔːr- ˈflʊərədeɪt ˈflʊərədeɪt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • adverb
    دارای فلورید کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fluoridate

  1. verb Subject to fluoridation; treat with fluoride
    Synonyms: fluoridize, fluoridise

ارجاع به لغت fluoridate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fluoridate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fluoridate

لغات نزدیک fluoridate

پیشنهاد بهبود معانی