شکل جمع:
fulcrumsهمچنین در حالت جمع میتوان از fulcra بهجای fulcrums استفاده کرد.
فیزیک نقطهی اتکا، تکیهگاه (اهرم، چرخ و ...)
The seesaw pivoted on a single fulcrum.
الاکلنگ روی یک نقطهی اتکا تکان میخورد.
He placed the rod on a fulcrum to lift the heavy stone.
او میل را روی تکیهگاهی گذاشت تا سنگ سنگین را بلند کند.
A small change at the fulcrum can shift the balance of power.
یک تغییر کوچک در نقطهی اتکا میتواند توازن قدرت را تغییر دهد.
In the machine, the fulcrum connects the moving parts.
در دستگاه، تکیهگاه بخشهای متحرک را به هم متصل میکند.
بخش حیاتی، عنصر اصلی، اصل، پایه، اساس، محور اصلی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Education is the fulcrum of social progress.
آموزش، بخش حیاتی پیشرفت اجتماعی است.
The new policy served as the fulcrum of the reform.
سیاست جدید بهعنوان عنصر اصلی اصلاحات عمل کرد.
The judge's decision became the fulcrum of the case.
حکم قاضی محور اصلی پرونده شد.
Communication is the fulcrum of any healthy relationship.
ارتباط بخش حیاتی هر رابطهی سالم است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fulcrum» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fulcrum