شیاردار، چروکخورده، پرچینوچروک
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
His furrowed brow showed his worry.
ابروی چروکخوردهاش نگرانیاش را نشان میداد.
Rain carved furrowed channels into the pavement where water flowed.
باران در مسیر عبور آب، کانالهای شیارداری روی پیادهرو ایجاد کرده بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «furrowed» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/furrowed