انگلیسی بریتانیایی ازکارافتاده، خراب، فرسوده، بهدردنخور، داغون، قدیمی
We had to throw the sofa away because it was completely knackered.
مجبور شدیم مبل را دور بیندازیم، چون کاملاً بهدردنخور شده بود.
This printer is knackered; it keeps jamming and won’t print properly.
این پرینتر داغون شده؛ مدام کاغذ گیر میکند و درست چاپ نمیکند.
انگلیسی بریتانیایی حسابی خسته، ازپاافتاده، کوفته، داغون، ازرمقافتاده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
By the end of the week, I’m usually completely knackered.
آخرهفته معمولاً حسابی خستهام.
He came home knackered and didn’t even have the energy to eat dinner.
او خسته و کوفته به خانه آمد و حتی انرژی شام خوردن هم نداشت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «knackered» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/knackered