آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ دی ۱۴۰۴

    Knockdown

    ˈnɑːkdaʊn ˈnɒkdaʊn

    شکل جمع:

    knockdowns

    معنی knockdown | جمله با knockdown

    noun countable

    بوکس ورزش ناک‌داون (افتادن بوکسور روی زمین بر اثر ضربه، بدون پایان فوری مسابقه)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    He was down for a count of eight after a knockdown in the second round.

    پس‌از ناک‌داون در راند دوم، به‌مدت هشت شمارش روی زمین بود.

    He recovered quickly from the knockdown and continued fighting.

    او سریعاً از ناک‌داون بلند شد و به مبارزه ادامه داد.

    adjective

    اقتصاد قیمت کاهش‌یافته، قیمت شکسته، ارزان‌شده

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    The company is offering knockdown deals to attract new customers.

    شرکت برای جذب مشتریان جدید، گزینه‌های با قیمت پایین ارائه می‌دهد.

    Furniture was offered at knockdown prices to clear the warehouse.

    مبلمان با قیمت کاهش‌یافته برای تخلیه انبار عرضه شد.

    adjective

    ارزان

    They picked up several knockdown items at the flea market.

    آن‌ها، چند کالای ارزان در بازار دست‌دوم پیدا کردند.

    During the sale, you could buy knockdown electronics.

    درطول حراج، می‌توانستید لوازم الکترونیکی ارزان خریداری کنید.

    adjective

    قابل سرهم‌بندی

    We bought a knockdown bookshelf that we can assemble ourselves.

    قفسه‌ی کتاب قابل سرهم‌بندی خریدیم که خودمان می‌توانیم آن را مونتاژ کنیم.

    Knockdown furniture is convenient for people who move frequently.

    مبلمان قابل سرهم‌بندی برای کسانی که زیاد جابه‌جا می‌شوند، راحت است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a knockdown table

    میز جداشدنی

    پیشنهاد بهبود معانی

    سوال‌های رایج knockdown

    شکل جمع knockdown چی میشه؟

    شکل جمع knockdown در زبان انگلیسی knockdowns است.

    ارجاع به لغت knockdown

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «knockdown» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/knockdown

    لغات نزدیک knockdown

    • - knock-knee
    • - knockabout
    • - knockdown
    • - knocked down
    • - knocker
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.