آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Malnourished

-ˈnɜː- / / -ˈnʌ- ˌmælˈnʌrɪʃt

معنی malnourished | جمله با malnourished

adjective

دچار سوء‌تغذیه، مبتلابه سوءتغذیه

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح پیشرفته

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

The doctor examined the malnourished patient carefully.

پزشک بیمار دچار سوءتغذیه را به‌دقت معاینه کرد.

The malnourished child was too weak to stand.

کودک مبتلابه سوءتغذیه آن‌قدر ضعیف بود که نمی‌توانست بایستد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Years of drought have left many people malnourished in the region.

سال ها خشک‌سالی باعث شده است که بسیاری از مردم در این منطقه دچار سوءتغذیه باشند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد malnourished

  1. adjective not being provided with adequate nourishment
    Synonyms:
    Antonyms:
    nourished

ارجاع به لغت malnourished

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «malnourished» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/malnourished

لغات نزدیک malnourished

پیشنهاد بهبود معانی