جدی بودن، شوخی نداشتن
I don't think he's joking—he means business this time.
فکر نمیکنم او شوخی کند؛ این بار جدی است.
Do you mean business about quitting, or is this just a threat?
آیا در مورد ترک کار جدی هستی، یا این فقط یک تهدید است؟
He told the team he means business and expects results.
او به تیم گفت که جدی است و انتظار نتایج دارد.
When the coach told them to run extra laps, they knew he meant business.
وقتی مربی به آنها گفت دورهای اضافیای را بدوند، فهمیدند که او شوخی ندارد.
مصمم بودن، خواستار چیزی بودن، مشتاق چیزی بودن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They mean business about reducing costs this year.
آنها در مورد کاهش هزینهها در این سال مصمم هستند.
Don't underestimate her—she means business when it comes to her career.
او را دستکم نگیر؛ وقتی موضوع حرفهاش است، مشتاق است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «mean business» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mean-business