پزشکی نزدیکبینی، نزدیکبین
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
As a child she was myopic and had to sit at the front of the classroom.
او در کودکی نزدیکبین بود و مجبور بود که جلوی کلاس بنشیند.
The optometrist told him he was myopic and needed glasses.
اپتومتریست به او گفت که نزدیکبین است و به عینک نیاز دارد.
سطحی، کوتهبینی، سطحینگر، کوتهنظر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
His myopic thinking prevented him from seeing new opportunities.
تفکر سطحی او مانع دیدن فرصتهای جدید شد.
The politician had a myopic view of the economy.
سیاستمدار دیدی کوتهنظر نسبت به اقتصاد داشت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «myopic» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/myopic