شکل جمع:
overstimulationsبیشتحریکی
The constant notifications on my phone often lead to overstimulation, making it hard to focus on a single task.
اعلانات مداوم روی گوشیام اغلب منجر به بیشتحریکی میشود و تمرکز بر یک کار واحد را دشوار میکند.
To mitigate the risk of overstimulation in learning environments, educators should consider incorporating periods of quiet reflection and reduced sensory input.
برای کاهش خطر بیشتحریکی در محیطهای یادگیری، مربیان باید دورههایی از تأمل آرام و کاهش ورودی حسی را در نظر بگیرند.
The bright lights and loud music at the concert caused some overstimulation for the baby.
چراغهای روشن و موسیقی بلند در کنسرت باعث بیشتحریکی برای نوزاد شد.
زیستشناسی فعالیت زیاد (تحریک بیشازحد یک قسمت از بدن برای تولید زیاد از یک مادهی خاص یا داشتن تأثیر زیاد بر یک فرآیند)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی زیستشناسی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The doctor warned that overstimulation of the thyroid could lead to serious health complications.
پزشک هشدار داد که فعالیت زیاد تیروئید میتواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود.
Research indicates that the overstimulation of certain neural pathways is implicated in the development of chronic pain conditions.
تحقیقات نشان میدهد که فعالیت زیاد مسیرهای عصبی خاص در ایجاد شرایط درد مزمن نقش دارد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «overstimulation» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/overstimulation