بهطور ناگهانی، بهسرعت، سریعاً
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The stock price fell precipitously after the scandal.
پساز شایعهپراکنی، قیمت سهام بهطور ناگهانی و شدید کاهش یافت.
Housing demand rose precipitously following the tax cut.
پساز کاهش مالیات، تقاضای مسکن بهسرعت افزایش یافت.
The company's profits declined precipitously last quarter.
سود شرکت در سهماههی گذشته بهطرز بسیار ناگهانی کاهش یافت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «precipitously» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/precipitously