شکل جمع:
vanitiesغرور، خودبینی، خودپسندی، تکبر، فخر
His vanity was so great that he couldn't accept any criticism.
غرور او بهقدری زیاد بود که نمیتوانست هیچ انتقادی را بپذیرد.
While some argue that personal branding is a necessity in a competitive market, others contend that excessive vanity can detract from genuine professional competence and collaboration.
درحالیکه برخی استدلال میکنند برندسازی شخصی در بازار رقابتی یک ضرورت است، اما برخی دیگر معتقدند خودپسندی بیشازحد میتواند از شایستگی حرفهای واقعی و همکاری بکاهد.
انگلیسی آمریکایی آرایش و پیرایش میز آرایش، میز توالت
در انگلیسی بریتانیایی از dressing table استفاده میشود.
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She carefully arranged her perfumes and lotions on top of her new vanity.
او عطرها و لوسیونهایش را با دقت روی میز آرایش جدیدش چید.
The meticulous organization of personal care items on a vanity can reflect an individual's daily routine and aesthetic preferences.
نظم دقیق وسایل مراقبت شخصی روی میز آرایش میتواند منعکسکنندهی روتین روزانه و ترجیحات زیباییشناختی یک فرد باشد.
انگلیسی آمریکایی ست کابینت و روشویی
در انگلیسی بریتانیایی از vanity unit استفاده میشود.
She spent hours cleaning the bathroom, making sure the vanity was sparkling.
او ساعتها مشغول تمیز کردن حمام بود و مطمئن شد که ست کابینت و روشویی برق میزند.
When designing a sustainable bathroom, architects must consider the materials used for the vanity to minimize environmental impact and maximize durability.
هنگام طراحی یک حمام پایدار، معماران باید مواد مورد استفاده برای ست کابینت و روشویی را برای به حداقل رساندن تأثیرات زیستمحیطی و به حداکثر رساندن دوام در نظر بگیرند.
نمایشی، تظاهری، خودنمایانه
She bought the expensive car purely as a vanity purchase, not because she needed it.
او ماشین گرانقیمت را صرفاً بهعنوان یک خرید خودنمایانه خرید، نه به این دلیل که به آن نیاز داشت.
Critics argue that the proposed urban renewal initiative is a vanity endeavor, lacking substantive long-term benefits for the residents.
منتقدان استدلال میکنند که طرح پیشنهادی نوسازی شهری یک تلاش نمایشی است که فاقد مزایای بلندمدت اساسی برای ساکنان است.
چیز بیهوده، چیز پوچ، چیز بیارزش، چیز بیفایده
He spent years working on a project that turned out to be a complete vanity, yielding no practical results.
او سالها روی پروژهای کار کرد که معلوم شد کاملاً بیهوده بوده و هیچ نتیجهی عملی در پی نداشته است.
The extensive research conducted without a clear hypothesis proved to be a vanity, contributing little to the scientific discourse.
تحقیقات گستردهای که بدون فرضیهی روشن انجام شد، بیفایده از آب درآمد و کمک ناچیزی به گفتمان علمی کرد.
شکل جمع vanity در زبان انگلیسی vanities است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «vanity» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/vanity