گذشتهی ساده:
wore offشکل سوم:
worn offسومشخص مفرد:
wears offوجه وصفی حال:
wearing offبهتدریج تحلیل رفتن، بهتدریج از بین رفتن، بهتدریج کم شدن، بهتدریج زدوده شدن، بهتدریج پاک شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The painkillers began to wear off after a few hours.
اثر مسکنها بعداز چند ساعت بهتدریج از بین رفت.
Her excitement slowly wore off once the trip ended.
هیجان او پساز پایان سفر بهتدریج تحلیل رفت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «wear off» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wear off