inhabitant, resident, denizen, settler
inhabitant
resident
denizen
settler
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
این شهر بیش از یک میلیون باشنده دارد.
The city has over a million inhabitants.
تنها باشندهی انسانی جزیره سالها تنها زندگی کرد.
The island's only human inhabitant lived alone for years.
از باشندگان خواسته شده که حیوانات خانگی خود را با قلاده نگه دارند.
Residents are asked to keep their pets on a leash.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «باشنده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/باشنده