ادبیات دستور زبان personification, anthropomorphism
personification
anthropomorphism
شاعر از آرایهی جانبخشی استفاده کرد تا برگهای پاییزی را در باد به رقص و آواز درآورد.
The poet used personification to make the autumn leaves dance and sing in the wind.
در داستانهای کودکان، جانبخشی به حیوانات کمک میکند تا خوانندگان جوان درسهای اخلاقی را به راحتی بیاموزند.
In children's stories, the personification of animals helps young readers learn ethical lessons easily.
revitalisation, giving life
revitalisation
giving life
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
باران بهاری به گیاهان خشک و در حال مرگ بیابان جانبخشی کرد.
The spring rain brought vitalisation to the dry and dying plants of the desert.
مهارتهای فوقالعادهی جراح، به بیمار آسیبدیده جانبخشی دوبارهای هدیه داد.
The surgeon's incredible skills gave a second chance at life to the injured patient.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «جانبخشی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/جانبخشی