آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

خبر دادن به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

فعل لازم فعل متعدی
فونتیک فارسی / khabar daadan /

to inform, to report, to portend, to announce, to notify, to apprise, to tell, to presage, to speak

to inform

to report

to portend

to announce

to notify

to apprise

to tell

to presage

to speak

آگاه کردن، مطلع کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

لطفا هرگونه تغییر در برنامه را به من خبر بدهید.

Please inform me of any changes to the schedule.

می‌توانی به مسئول پذیرش خبر بدهی که دیر خواهم رسید؟

Can you inform the receptionist that I will be arriving late for my appointment?

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد خبر دادن

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

متضاد:
بی‌خبر گذاشتن

ارجاع به لغت خبر دادن

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «خبر دادن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/خبر دادن

لغات نزدیک خبر دادن

پیشنهاد بهبود معانی