آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴

      رد کردن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rad kardan /

      to deny, to reject, to refuse, to dismiss, to fail, to gainsay, to contradict, to contravene, to disapprove, to kill, to contest, to discredit, to rule out, to disclaim, to repulse, to repudiate, to decline, to refute, to rebut, to confute, to spurn, to scorn, to forswear, to repel, to rebuff, to flunk

      to deny

      to reject

      to refuse

      to dismiss

      to fail

      to gainsay

      to contradict

      to contravene

      to disapprove

      to kill

      to contest

      to discredit

      to rule out

      to disclaim

      to repulse

      to repudiate

      to decline

      to refute

      to rebut

      to confute

      to spurn

      to scorn

      to forswear

      to repel

      to rebuff

      to flunk

      نپذیرفتن

      بدون رمز معتبر، سیستم هرگونه تلاش برای بازیابی یا اصلاح داده‌های محافظت‌شده را رد می‌کند.

      Without a valid token, the system will deny any attempts to retrieve or modify the protected data.

      چون قبلاً او را رد کرده بودند، از خواستگاری مجدد واهمه و تردید داشت.

      Since he had been rejected before, he was gun-shy about courting again.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rad kardan /

      to pass, to infiltrate, to strain, to drive, to smuggle, to override, to clear

      to pass

      to infiltrate

      to strain

      to drive

      to smuggle

      to override

      to clear

      گذراندن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      او امتحان را با موفقیت رد کرد.

      She passed the exam with flying colors.

      او چای را قبل‌از سرو کردن از صافی رد کرد.

      She strained the tea leaves before serving the tea.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rad kardan /

      to bring back, to give back, to return (something), to restore

      to bring back

      to give back

      to return

      to restore

      پس دادن

      لباس را رد کردم چون سایز اشتباه بود.

      I returned the dress because it was the wrong size.

      مدارک را قبل‌از مهلت رد کن.

      Bring back the documents before the deadline.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / rad kardan /

      to leave, to transfer, to give, to cede

      to leave

      to transfer

      to give

      to cede

      به دیگری واگذاشتن

      او مسئولیت را به دستیارش رد کرد.

      He left the responsibility to his assistant.

      ما حساب مشتری را به یک مدیر جدید رد کردیم.

      We transferred the client account to a new manager.

      پیشنهاد بهبود معانی

      ارجاع به لغت رد کردن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «رد کردن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/رد کردن

      لغات نزدیک رد کردن

      • - رد شدن در امتحان
      • - رد قایق بر روی
      • - رد کردن
      • - رد کردن اتهام خود
      • - رد کردن از درون چیزی
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.