آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

صاف کردن مو به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

فعل متعدی
فونتیک فارسی / saaf kardane moo /

آرایش و پیرایش to uncurl

to uncurl

لخت کردن مو

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

او برای صاف کردن موهایش از نرم‌کننده‌ای قوی استفاده کرد.

She used a deep conditioner to uncurl her hair.

خواهرم دوست دارد موهایش را صاف کند تا ظاهری براق و درخشنده داشته باشد.

My sister loves to uncurl her hair for a sleek and polished look.

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت صاف کردن مو

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «صاف کردن مو» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/صاف کردن مو

لغات نزدیک صاف کردن مو

پیشنهاد بهبود معانی