dead, deceased, (the) decedent, (the) late, (the) departed
dead
deceased
decedent
late
departed
یادبودی به افتخار شاعر فقید ساخته شد.
A memorial was built in honor of the dead poet.
اعضای بدن اهداکنندهی فقید جان چندین نفر را نجات داد.
The deceased donor's organs saved several lives.
قدیمی lost, missing
lost
missing
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
ما به یاد سرباز فقید، لحظهای سکوت کردیم.
We honored the lost soldier with a moment of silence.
یاد و خاطرهی آن فقید در قلب خانوادهاش زنده ماند.
The missing soul's memory lived on in the hearts of his family.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «فقید» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/فقید