dependent (on), contingent (upon), reliant, relative, subject to
dependent
contingent
reliant
relative
subject to
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
موفقیت او منوط به تلاش سخت او است.
His success is a dependent on his hard work.
قرارداد منوط به تأیید هر دو طرف است.
The contract is contingent upon the approval of both parties.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «منوط» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/منوط