(fixed) time, deadline, due date, term, occasion
time
deadline
due date
term
occasion
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
قبلاز موعد پرداخت کردم.
I paid ahead of time.
باید این پروژه را پیشاز موعد مقرر تمام کنم.
I need to run out this project before the deadline.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «موعد» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/موعد