آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۳

      وارد کردن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / vaared kardan /

      to import, to bring in

      to import

      to bring in

      واردات انجام دادن

      وارد کردن تریاک به کشور غیرقانونی است.

      It is illegal to import opium into the country.

      او از هند چای وارد می‌کند.

      He imports tea from India.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / vaared kardan /

      to hit, to deliver, to strike, to inflict, to land

      to hit

      to deliver

      to strike

      to inflict

      to land

      زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      بوکسور توانست ضربه‌ای قوی به حریفش وارد کند.

      The boxer managed to hit his opponent with a powerful punch.

      او تصمیم گرفت نیروی زیاد به طبل وارد کند.

      He decided to strike the drum with great force.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / vaared kardan /

      to inform, to teach the ins and outs (of), to make versed, to verse

      to inform

      to teach the ins and outs

      to make versed

      to verse

      آگاهی دادن

      او زمان گذاشت تا همکارانش را در مورد به‌روزرسانی‌ها وارد کند.

      She took the time to inform her colleagues about the updates.

      او در هنر مذاکره وارد بود و این او را به یک دارایی ارزشمند تبدیل می‌کرد.

      He was versed in the art of negotiation, making him a valuable asset.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / vaared kardan /

      to enter, to wind

      to enter

      to wind

      اضافه کردن

      پس‌از وارد کردن کد خود، برای ادامه روی کلید پوند بزنید.

      After entering your code, tap the pound key to proceed.

      لطفاً رمز عبور خود را برای دسترسی به حساب وارد کنید.

      Please enter your password to access the account.

      پیشنهاد بهبود معانی

      ارجاع به لغت وارد کردن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «وارد کردن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/وارد کردن

      لغات نزدیک وارد کردن

      • - وارد شونده
      • - وارد کاری شدن
      • - وارد کردن
      • - وارد کندو شدن
      • - وارد کننده ی کالا
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.