to perform, to do, to carry out
to perform
to do
to carry out
آنها آیین را طبق سنتهای باستانی گزاردند.
They performed the ritual according to ancient traditions.
او وظایفش را با تعهد و دقت بسیار گزارد.
She did her duties with great dedication and care.
to say, to interpret, to comment
to say
to interpret
to comment
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
قاضی چند کلمهی تشویقکننده گزارد.
The judge said a few words of encouragement.
آنها با همسایگان خود با ادب سلام گزاردند.
They said hello to their neighbors politely.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «گزاردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/گزاردن