آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۶ شهریور ۱۴۰۴

    آمپول به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / aampool /

    syrinage

    syrinage

    سرنگ

    دکتر آمپول پرشده با واکسن را به من داد.

    The doctor handed me the syringe filled with the vaccine.

    آمپول استریل و آماده‌ی استفاده بود.

    The syringe was sterile and ready for use.

    اسم
    فونتیک فارسی / aampool /

    injection, shot

    injection

    shot

    تزریق

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    یک دوره‌ی آمپول نیز تجویز شد.

    A course of injections was also prescribed.

    برای آن درد به من آمپول زد.

    He gave me a shot for that pain.

    اسم
    فونتیک فارسی / aampool /

    ampoule, vial

    ampoule

    vial

    کپسول شیشه‌ای یا پلاستیکی بسته‌بندی‌کننده دارو یا واکسن

    هر آمپول حاوی یک دوز از واکسن است.

    Each ampoule contains a single dose of the vaccine.

    لطفاً آمپول انسولین را به من بده.

    Please hand me the vial of insulin.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد آمپول

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    سوزن

    سوال‌های رایج آمپول

    آمپوله به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «آمپول» در زبان انگلیسی به ampoule یا injection ترجمه می‌شود.

    آمپول به ظرف شیشه‌ای یا پلاستیکی کوچک و بسته‌ای اطلاق می‌شود که برای نگهداری داروها یا مواد شیمیایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این داروها معمولاً به‌صورت مایع در آمپول‌ها قرار دارند و برای تجویز آن‌ها، آمپول به‌وسیله سوزن به بدن وارد می‌شود.

    آمپول‌ها به‌طور عمده در پزشکی برای تزریق داروهای مختلف به بدن، مانند واکسن‌ها، آنتی‌بیوتیک‌ها یا داروهای بیهوشی استفاده می‌شوند. این روش تزریق ممکن است به‌صورت زیرجلدی (زیر پوست)، عضلانی یا وریدی (درون رگ) انجام گیرد و برای مواردی که دارو باید سریع‌تر جذب بدن شود یا اثر فوری داشته باشد، ترجیح داده می‌شود.

    همچنین در برخی موارد، آمپول‌ها برای ذخیره‌سازی داروهایی که تحت تأثیر شرایط محیطی مثل دما قرار می‌گیرند، به‌کار می‌روند.

    آمپول‌ها معمولاً دارای درپوش‌های محکم و شکسته‌شدنی هستند تا از آلودگی و نشت دارو جلوگیری کنند. پس از استفاده، باید آمپول‌ها را به‌طور ایمن و طبق دستورالعمل‌های بهداشتی دور انداخت تا از خطرات بهداشتی جلوگیری شود. در عین حال، آمپول‌ها نیز در کاربردهای غیر پزشکی مانند زیبایی و درمان‌های پوست و مو نیز استفاده می‌شوند.

    از دیدگاه روانشناسی، تزریق آمپول و درد یا ناراحتی ناشی از آن ممکن است برای بسیاری از افراد اضطراب‌آور باشد. بسیاری از افراد از سوزن‌ها می‌ترسند و تزریق دارو با آمپول می‌تواند استرس و نگرانی ایجاد کند. به همین دلیل، پزشکان معمولاً روش‌هایی برای کاهش درد و ایجاد آرامش در این فرایند ارائه می‌دهند.

    ارجاع به لغت آمپول

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «آمپول» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/آمپول

    لغات نزدیک آمپول

    • - آمپر
    • - آمپرسنج
    • - آمپول
    • - آمد
    • - آمد کردن
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.