آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

بزرگ شدن به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

فعل لازم
فونتیک فارسی / bozorg shodan /

to grow up, to grow, to become large, to become big, to become aggrandized, to enlarge

to grow up

to grow

to become large

to become big

to become aggrandized

to enlarge

رشد کردن، نمو کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

این گیاه کوچک با گذشت زمان بزرگ خواهد شد.

The small plant will become large over time.

گیاهان باغ در بهار به‌سرعت بزرگ می‌شوند.

The plants in the garden grow quickly during spring.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد بزرگ شدن

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

متضاد:
مترادف:
مترادف:
تنومند شدن جسیم شدن گنده شدن

ارجاع به لغت بزرگ شدن

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «بزرگ شدن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بزرگ شدن

لغات نزدیک بزرگ شدن

پیشنهاد بهبود معانی