sufficient, enough, adequate, satisfactory, acceptable, ample, enow
sufficient
enough
adequate
satisfactory
acceptable
ample
enow
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
وقت بسنده برای نگارش این کتاب
enough time to write this book
شواهد برای حمایت از ادعا بسنده است.
The evidence is sufficient to support the claim.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بسنده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بسنده