آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

    تاریخ به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / taarikh /

    era, date, time, term

    era

    date

    time

    term

    موقع، زمان

    تاریخ روز شکرگزاری سال به سال عوض می‌شود.

    Thanksgiving is a movable holiday.

    تاریخ سفر خود را یک هفته جلو انداخت.

    He advanced the date of his trip by one week.

    اسم
    فونتیک فارسی / taarikh /

    history, chronicle, annals

    history

    chronicle

    annals

    سرگذشت، سابقه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    دوران پهلوانی در تاریخ یونان

    the epic period in Greek history

    او از تاریخ برای پیش‌بینی آینده استفاده کرد.

    He used history as a crystal ball to see into the future.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد تاریخ

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    تاریخچه تذکره سرگذشت وقایع
    مترادف:
    خدای‌نامه شاهنامه سیرالملوک
    مترادف:
    سابقه
    مترادف:
    زمان مورخه وقت زمان وقوع
    مترادف:
    کتاب رویدادهای گذشته تاریخ‌نامه
    مترادف:
    تقویم گاه‌شماری
    مترادف:
    دانش ثبت بررسی و تجزیه و تحلیل وقایع

    سوال‌های رایج تاریخ

    تاریخ به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «تاریخ» در زبان انگلیسی به history (برای مفهوم گذشته و وقایع) یا date (برای مفهوم زمان و روز خاص) ترجمه می‌شود. (بسته به کاربرد کلمه، هر دو معنی رایج هستند.)

    کلمه «تاریخ» دو مفهوم اصلی دارد که هر کدام در زمینه‌های مختلف به کار می‌روند:

    تاریخ به معنی تاریخچه یا تاریخِ وقایع (History):

    تاریخ به مجموعه رویدادهای گذشته‌ای گفته می‌شود که توسط انسان‌ها ثبت و نگهداری شده‌اند. این علم مطالعه و تحلیل اتفاقات، فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و تغییرات جوامع بشری در طول زمان است. تاریخ به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه انسان‌ها زندگی کرده‌اند، چه دستاوردها و شکست‌هایی داشته‌اند و چطور جهان امروز شکل گرفته است.

    مطالعه تاریخ باعث درک بهتر هویت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع شده و ما را از اشتباهات گذشته آگاه می‌کند. همچنین تاریخ نقش مهمی در آموزش، سیاست‌گذاری و حفظ میراث فرهنگی دارد.

    تاریخ به معنی روز، ماه و سال مشخص (Date):

    تاریخ به معنای تعیین یک روز خاص در تقویم است که برای ثبت رویدادها، برنامه‌ریزی، و سازمان‌دهی زمان استفاده می‌شود. این کاربرد در زندگی روزمره، کارهای رسمی، مراسم‌ها و جشن‌ها بسیار اهمیت دارد. تعیین دقیق تاریخ‌ها باعث نظم و هماهنگی بین افراد و سازمان‌ها می‌شود.

    از نظر فرهنگی، تاریخ به عنوان شاخصی برای ثبت هویت ملی و فرهنگی هر جامعه شناخته می‌شود و برخی تاریخ‌ها به مناسبت‌های ملی، مذهبی یا تاریخی تبدیل شده‌اند که هر سال با مراسم خاصی گرامی داشته می‌شوند.

    ارجاع به لغت تاریخ

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «تاریخ» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/تاریخ

    لغات نزدیک تاریخ

    • - تاری
    • - تاری چشم
    • - تاریخ
    • - تاریخ ارسال خبر
    • - تاریخ ارسال مقاله
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.