آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۴

    خفقان به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / khafaghaan, khafeghaan /

    choke, asphyxiation, smothering, garroting, strangulation, suffocation

    choke

    asphyxiation

    smothering

    garroting

    strangulation

    suffocation

    خفگی

    لوله‌ی گاز سوراخ بود و پیرزن در اثر خفقان مرد.

    The gas pipe had a leak and the old lady died of asphyxiation.

    خفقان ناگهانی هنگام غذا خوردن

    sudden choke while eating food

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    مشخص شد که علت مرگ خفقان بوده است.

    The cause of death was determined to be asphyxiation.

    اسم
    فونتیک فارسی / khafaghaan, khafeghaan /

    despotism, oppression, persecution, stifling, suppression

    despotism

    oppression

    persecution

    stifling

    suppression

    اختناق، فقدان آزادی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    خفقان احساسات ممکن است بر سلامت روان اثرات منفی داشته باشد.

    The stifling of emotions can have negative impacts on mental health.

    خفقان‌آور

    choking, oppressive, smothering

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد خفقان

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    اختناق ترس ووحشت (حاکم بر جامعه)
    مترادف:
    خفگی
    مترادف:
    تپش اضطراب
    مترادف:
    خفه‌خون

    سوال‌های رایج خفقان

    خفقان به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «خفقان» در زبان انگلیسی به suffocation یا oppression ترجمه می‌شود.

    خفقان مفهومی است که هم در معنای پزشکی و هم در معنای اجتماعی و سیاسی کاربرد دارد. در معنای پزشکی، خفقان به وضعیتی گفته می‌شود که فرد دچار احساس تنگی نفس، فشار در قفسه سینه یا دشواری در تنفس می‌شود. این حالت ممکن است ناشی از بیماری‌های ریوی، قلبی، آلرژی‌ها، یا شرایط اضطراری مانند انسداد راه تنفسی باشد. در چنین شرایطی، اگر رسیدگی فوری انجام نشود، می‌تواند خطرات جدی برای سلامتی فرد ایجاد کند.

    در معنای استعاری و اجتماعی، خفقان به شرایطی گفته می‌شود که در آن آزادی‌های فردی و اجتماعی به شدت محدود شده و مردم تحت فشار روانی، فکری یا سیاسی قرار می‌گیرند. این فشار می‌تواند از سوی حکومت، جامعه یا حتی یک نظام خانوادگی سخت‌گیر اعمال شود. افراد در چنین فضایی معمولاً نمی‌توانند به راحتی عقاید و احساسات خود را بیان کنند و حس سنگینی و محدودیت بر زندگی‌شان سایه می‌افکند.

    در طول تاریخ، واژه‌ی خفقان بارها برای توصیف جوّ اختناق‌آمیز دوره‌هایی به کار رفته که در آن آزادی بیان و حقوق انسانی سرکوب شده‌اند. آثار چنین فضایی معمولاً شامل سکوت اجباری، ترس عمومی، و از بین رفتن نوآوری‌های فرهنگی و علمی است. بسیاری از نویسندگان، شاعران و اندیشمندان، خفقان را یکی از بزرگ‌ترین موانع رشد و پیشرفت جامعه دانسته‌اند.

    از نظر روان‌شناختی، زندگی در محیطی خفقان‌آور می‌تواند منجر به اضطراب، افسردگی، و کاهش انگیزه‌ی فرد برای فعالیت‌های اجتماعی و خلاقانه شود. افراد در چنین شرایطی اغلب احساس ناتوانی و بی‌قدرتی می‌کنند، زیرا نمی‌توانند بر فضای محدودکننده پیرامون خود غلبه کنند.

    در ادبیات فارسی، خفقان هم به شکل واقعی و هم نمادین به کار رفته است. برای مثال، شاعران از آن به عنوان استعاره‌ای برای بیان فشارهای درونی یا اجتماعی استفاده کرده‌اند. خفقان مفهومی چندلایه است که هم بُعد جسمی و هم بُعد روانی و اجتماعی دارد و درک درست آن نیازمند توجه به هر دو جنبه است.

    ارجاع به لغت خفقان

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «خفقان» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/خفقان

    لغات نزدیک خفقان

    • - خفض جناح
    • - خفض خناح
    • - خفقان
    • - خفقان‌آور
    • - خفقان اسبی
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.