stubborn, obstinate, headstrong, intractable, dogged, mulish, self-willed, willful, perverse, wayward, mule
stubborn
obstinate
headstrong
intractable
dogged
mulish
self-willed
willful
perverse
wayward
mule
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آن کودک خیرهسر از خوردن سبزیجاتش امتناع کرد.
The stubborn child refused to eat his vegetables.
او با وجود تمام نصیحتها خیرهسر باقی ماند.
She remained obstinate despite all the advice given to her.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «خیرهسر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/خیرهسر