عامیانه shattered, scattered, smashed, broken into smithereens
shattered
scattered
smashed
broken into smithereens
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او از شنیدن خبر رفتن دوستش داغان شد.
She was shattered by the news of her friend's departure.
یادداشتهای داغان او مطالعه را دشوار کرده بود.
Her scattered notes made it hard to study effectively.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «داغان» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/داغان