trap, snare, pit, toils, web, net, deadfall, pitfall, decoy, gin, lure, noose
trap
snare
pit
toils
web
net
deadfall
pitfall
decoy
gin
lure
noose
در صورت آتشسوزی، این ساختمان دام مرگ است.
In case of a fire, this building is a deathtrap.
دام خرگوش
a rabbit snare
او را گول زدند و به دام پلیس کشاندند.
He was decoyed and lead into a police trap.
جانورشناسی farm animal, domesticated (herbivorous) animals, livestock
farm animal
domesticatedanimals
livestock
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
کشاورزان کلزا را هم برای روغن و هم برای خوراک دام میکارند.
Farmers grow rapeseed for both its oil and its farm animal feed.
واکسیناسیون مناسب برای محافظت از دام در برابر بیماریها ضروری است.
Proper vaccination is essential for protecting livestock from diseases.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «دام» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/دام