every moment, incessantly, continuously, once every second, frequently, momentarily, momently
every moment
incessantly
continuously
once every second
frequently
momentarily
momently
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
دمادم تلفنش را چک میکند.
She checks her phone every moment.
باران دمادم تمام شب میبارید.
The rain fell incessantly throughout the night.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «دمادم» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/دمادم