کالبدشناسی ligament, tendon, sinew
ligament
tendon
sinew
رباط حیوانات محکم است.
The ligaments of animals are tough.
وقتی دکتر ضربهای به رباط کشککی من زد، از قدرت پرش زانویم شگفتزده شدم.
I was surprised by the strength of my knee jerk when the doctor tapped my patellar tendon.
سفر inn, caravanserai
inn
caravanserai
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مسافران خسته در رباط قدیمی پناه یافتند.
The weary travelers found refuge at the old inn.
رباط غذای گرم و تختی نرم فراهم کرد.
The inn offered warm food and a soft bed.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «رباط» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/رباط