spotted, stained, smudgy, spotty, spotty, flecked, freckled, smutted
spotted
stained
smudgy
spotty
spotty
flecked
freckled
smutted
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او یک سیب لکدار از درخت چید.
She picked a spotted apple from the tree.
لباس لکدار او قدیمی و کهنه به نظر میرسید.
Her stained dress looked old and worn.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «لکدار» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/لکدار