swollen, tumid, turgid, tumescent, puffed up, distended, inflated, protuberant
swollen
tumid
turgid
tumescent
puffed up
distended
inflated
protuberant
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او مرتباً با زبان لبهای متورم خود را تر میکرد.
He kept moistening his swollen lips with his tongue.
مثانهی متورم
a distended bladder
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «متورم» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/متورم