reporter, rapporteur, informer, correspondent
reporter
rapporteur
informer
correspondent
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مخبر نقشههای مخفی مخالفان را فاش کرد.
The informer revealed the secret plans of the opposition.
مخبر گزارشی دقیق از حادثه ارسال کرد.
The reporter sent a detailed account of the incident.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مخبر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/مخبر