آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

پیس به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

صفت
فونتیک فارسی / pis /

afflicted with leukoderma, blotched

afflicted with leukoderma

blotched

دارای پیسی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

صورت زن در اثر آفتاب‌سوختگی با لک‌های قرمز پیس شده بود.

The woman's face was blotched with red patches from the sunburn.

لک و پیس

blotches and freckles

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت پیس

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «پیس» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/پیس

لغات نزدیک پیس

پیشنهاد بهبود معانی