صفت تفضیلی:
brushierصفت عالی:
brushiestپوشیده از بوتهزار، بوتهای، پر از بوته
Brushy terrain can be difficult to navigate.
زمینهای بوتهای میتوانند عبورومرور را دشوار کنند.
The path through the forest became narrow and brushy.
مسیر عبور از جنگل باریک و پر از بوته شد.
نامرتب، ژولیده، پرپشت، بههمریخته
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The old man had a brushy head of hair sticking out in all directions.
آن پیرمرد موهای بههمریختهای داشت که در همهی جهات بیرون زده بود.
A brushy beard can be uncomfortable in hot weather.
ریش پرپشت میتواند در هوای گرم ناراحتکننده باشد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «brushy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brushy