Cowboy

ˈkaʊbɔɪ ˈkaʊbɔɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    cowboys

معنی

noun countable
گاوچران

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cowboy

  1. noun mounted cattle hand
    Synonyms:
    cowboy rancher cattleman stockman cowhand herdsman drover wrangler cowpoke vaquero buckaroo gaucho cowpuncher bronco bronco-buster

Idioms

  • cowboys and indians

    (بازی کودکان) جنگ سرخ‌پوستی، دو دسته شدن بچه‌ها (مثل کابوی‌ها و سرخپوستان و جنگ ساختگی آنها)

ارجاع به لغت cowboy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cowboy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cowboy

لغات نزدیک cowboy

پیشنهاد بهبود معانی