شکل جمع:
crittersشکل نوشتاری دیگر این لغت: crittur
همچنین میتوان از creature بهجای critter استفاده کرد.
موجود، آفریده، مخلوق
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
What a strange little critter that was!
چه موجود کوچولوی عجیبی بود!
The tiny critter scurried across the floor.
موجود کوچک روی زمین دوید.
Every critter in the forest plays a vital role.
هر مخلوقی در جنگل نقشی حیاتی ایفا میکند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «critter» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/critter