سرزنده، پرانرژی، پرشور، شورانگیز، بانشاط، پرطراوت
Her vibrant spirit helped the organization stay positive during difficult times.
روحیهی پرشور او کمک کرد سازمان در دوران سخت، همچنان روحیهی مثبت خود را حفظ کند.
The team succeeded thanks to a group of vibrant, highly motivated students.
تیم بهواسطهی گروهی از دانشجویان سرزنده و بسیار باانگیزه به موفقیت رسید.
vibrant streets
خیابانهای پرجنبوجوش
a vibrant woman
یک زن سرزنده
vibrant quivering telegraph wires
سیمهای مرتعش و لرزان تلگراف
درخشان، پررنگ، زنده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The grass was a vibrant green.
چمن رنگ سبز درخشانی داشت.
The photographer captured the vibrant colors of the autumn leaves beautifully.
عکاس، رنگهای زندهی برگهای پاییزی را بهزیبایی ثبت کرد.
a vibrantly colored painting
نقاشی دارای رنگهای زنده
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «vibrant» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/vibrant