ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Custodial

kʌsˈtoʊdiəl kʌˈstəʊdiəl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    حقوق مربوط به حبس
    • - The judge decided to impose a custodial sentence to send a strong message to others who might consider committing the same crime.
    • - قاضی تصمیم گرفت برای ارسال پیامی قوی به دیگرانی که ممکن است به ارتکاب همان جرم فکر کنند، حکم بازداشت صادر کند.
    • - The custodial sentence for the murderer was a life term in prison.
    • - حکم حبس قاتل حبس ابد بود.
  • adjective
    حقوق مربوط به حضانت (حق)
    • - The custodial parent must provide a stable and nurturing environment for the child.
    • - والد دارای حق حضانت باید محیطی باثبات و پرورش‌دهنده برای کودک فراهم کند.
    • - The judge ruled that the father would have custodial rights over the child.
    • - قاضی حکم داد که پدر حق حضانت فرزند را خواهد داشت.
پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت custodial

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «custodial» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/custodial

لغات نزدیک custodial

پیشنهاد بهبود معانی