آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ مهر ۱۴۰۵

      Em

      ɪm / / em ɪm / / em

      معنی em | جمله با em

      noun countable uncountable

      حرف m (الفبای انگلیسی)

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      Can you spell your name for me? Does it have an 'em' in it?

      می‌توانید نامتان را برایم هجی کنید؟ آیا حرف «ام» دارد؟

      The morphological structure of certain Germanic root words often features an initial 'em' sound, indicating a common linguistic ancestry.

      ساختار تکواژشناسی برخی از ریشه‌های واژگان آلمانی اغلب دارای صدای اولیه‌ی «ام» است که نشان‌دهنده‌ی یک تبار زبانی مشترک است.

      noun countable uncountable C1

      ام (واحد اندازه‌گیری در حروف‌چینی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      The typesetter adjusted the spacing, adding an em of space between the paragraphs for better readability.

      حروف‌چین فاصله را تنظیم کرد و برای خوانایی بهتر یک اِم فاصله بین پاراگراف‌ها اضافه کرد.

      The effective utilization of white space, often measured in em units, significantly contributes to the aesthetic appeal and legibility of academic publications.

      استفاده‌ی مؤثر از فضای سفید که اغلب با واحدهای اِم اندازه‌گیری می‌شود، به‌طور قابل توجهی به جذابیت بصری و خوانایی نشریات دانشگاهی کمک می‌کند.

      abbreviation adjective

      فیزیک (EM) الکترومغناطیسی

      شکل کامل: electromagnetic

      The microwave oven uses EM waves to heat food quickly and efficiently.

      اجاق مایکروویو از امواج الکترومغناطیسی برای گرم کردن سریع و کارآمد غذا استفاده می‌کند.

      The lecture elucidated the fundamental principles of EM radiation and its applications in modern communication systems.

      این سخنرانی اصول اساسی تابش الکترومغناطیسی و کاربردهای آن در سیستم‌های ارتباطی مدرن را روشن کرد.

      abbreviation noun countable

      (EM) ‫میکروسکوپ الکترونی‬

      شکل کامل: electron microscope و electron microscopy

      Scientists used an EM to observe the intricate structure of the cell.

      دانشمندان برای مشاهده‌ی ساختار پیچیده‌ی سلول از یک میکروسکوپ الکترونی استفاده کردند.

      Researchers employed an EM to investigate the crystalline structure of various alloys, thereby contributing to advancements in materials science.

      محققان از یک میکروسکوپ الکترونی برای بررسی ساختار بلوری آلیاژهای مختلف استفاده کردند و بدین‌ترتیب به پیشرفت در علم مواد کمک کردند.

      abbreviation noun countable

      (EM) مهندس معدن

      شکل کامل: engineer of mines

      My uncle is an EM, and he often travels to different mines for work.

      عموی من یک مهندس معدن است و اغلب برای کار به معادن مختلف سفر می‌کند.

      The role of an EM is crucial in ensuring both the efficient extraction of resources and the environmental sustainability of mining operations.

      نقش مهندس معدن در تضمین هم استخراج کارآمد منابع و هم پایداری زیست‌محیطی عملیات معدن‌کاری حیاتی است.

      abbreviation noun countable

      (EM) سرباز وظیفه

      شکل کامل: enlisted man

      The young EM was excited to return home after completing his service.

      سرباز وظیفه‌ی جوان از اینکه پس‌از اتمام خدمتش به خانه بازمی‌گشت، هیجان‌زده بود.

      The psychological impact of extended service on an EM's well-being warrants further academic investigation.

      تأثیر روان‌شناختی خدمت طولانی‌مدت بر رفاه یک سرباز وظیفه مستلزم بررسی آکادمیک بیشتر است.

      prefix

      (-em) -en (پیش از b ،m و p می‌آید)

      empower

      قدرت دادن، اختیار دادن

      emboss

      مزین کردن، پرجلوه ساختن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد em

      1. noun a quad with a square body
        Synonyms:
        em-quad mutton-quad
      1. noun a linear unit (1/6 inch) used in printing
        Synonyms:
        pica pica

      ارجاع به لغت em

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «em» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/em

      لغات نزدیک em

      • - elytron
      • - elytrum
      • - em
      • - em ('em)
      • - emaciate
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.