امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Experience Pain

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

collocation
درد کشیدن، احساس درد کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- She began to experience pain in her chest.
- او شروع به احساس درد در قفسه سینه اش کرد.
- No one should have to experience pain like that.
- هیچ کس نباید چنین دردی را تجربه کند (بکشد).
پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت experience pain

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «experience pain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/experience-pain

لغات نزدیک experience pain

پیشنهاد بهبود معانی