بهطور ضعیف، بهطور ناتوان
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He smiled failingly, knowing his strength was slipping away.
او بهطور ضعیفی لبخند زد؛ چون میدانست نیرویش درحال تحلیل رفتن است.
She spoke failingly, each word taking more effort than the last.
او بهطور ناتوان صحبت میکرد و هر کلمه نسبت به کلمهی قبلی انرژی بیشتری میطلبید.
She smiled failingly through the pain.
او باوجود درد بهطور ضعیف لبخند زد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «failingly» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/failingly